اختصاص يافته كه برخيشان دانشمند هم بودند. بهترين مجموعهٴ عربي از اين نوع در عصر مورد بحث ما، وَفَيات الاٴعيان ابن خَلٍكان است، كه آن را ميتوان با زندگينامههاي ملي امروزي قياس كرد. براي مورخ علم از اين هم باارزشتر دو مجموعهٴ ديگر است كه اختصاصاً به فضلا اختصاص دارد: اًخْبارالعلمأ ابن قفطي و عيون الاٴنبأ ابن ابي اُصَيبِْعه، اولي حاوي 414 شرح حال مختصر و مفصل از پزشكان، دانشمندان و فيلسوفان يوناني و اسلامي است، دومي شرح احوال عدهٴ بيشتري را دارد و منحصراً دربارهٴ پزشكان است. در سايهٴ اين دو كتاب ميتوان دريافت مشرق زمين تا چه حد، از فيلسوفان و دانشمندان بودند آگاهي داشت، ولي مهمتر از آن، اين است كه ما قسمتي اساسي از معلومات خود را دربارهٴ طب و علوم اسلامي به موٴلفان اين مجموعهها مديونيم. ابن قِفْطي، ابن ابياصيبعه، و ابنخلكان شامي و مصري بودند و در سدهٴ سيزدهم، برآمدند.
نتيجهگيري
چنان مصلحت ديدم كه اين بررسي انديشهٴ علمي در سدههاي دوازدهم و سيزدهم، را تا حد امكان مختصر كنم. مثلاً تعداد زيادي از موضوعها را كه بهطرق مختلف در آن انديشه موٴثر بود، ولي بهمعناي دقيق كلمه جنبهٴ علمي نداشت، از آن حذف كردم؛ بهتعداد زيادي موضوعهاي ديني، فلسفي، تاريخنويسي، زبانشناسي و جامعهشناسي، كه در اين مجلد مورد بحث قرار گرفته است، اشارهاي نكردم. علـٰيرغم آن، اين بررسي چندان مفصل است كه ممكن است از تحمل حوصلهٴ خواننده بيرون باشد.
از اين چه نتيجهاي ميتوان گرفت؟ نخست اينكه فعاليت علمي اين دو سده، اگر در مقايسه با دوران ما اندك باشد، با اينهمه چشمگير بود. براي اثبات آن ميتوان گفت همهٴ شخصيتهايي كه در اين دو سده، از آنها گفتگو شده است بيش از هشتصد نفرند،1 و هر يك از آنان معرف گروهي ديگرند. تنوع و بغرنجي اين فعاليت از كميّت آن هم جالبتر است. بررسي من از لحاظ دامنه واقعاً جنبهٴ دايرةالمعارفي دارد: دانشمندان قرون وسطايي كه آثارشان را بررسي كردهام مرا به بررسي يكايك مسئلههاي علمي گوناگوني واداشته است كه همگي در روزگار آنان قابل تصور بود.
در وهلهٴ دوم، بينالمللي بودن اين فعاليت كاملاً مشهود است. پيشرفت بشريت تنها مرهون تلاشهاي اين يا آن ملّت، نژاد يا فرقهٴ خاص نبود؛ بلك مرهون مجموع اين تلاشها بود. در سدهٴ دوازدهم، بيشتر پيشگامان از مسلمانان بودند، ولي آنان از كشورهاي زيادي برخاستند كه از